صفحه اصلي

دانلود نرم افزار

مقالات

 

امکانات

داستان

شعر

سخن بزرگان

آلبوم تصاوير

ورزش

سرگرمي

دين و انديشه

معرفي کتاب

اجتماعي

بهداشت و تغذيه

فرهنگي و هنري

عمومي
ساعت

آرشيو خبري

کادر اداري

کنکور و دانشگاه

معرفي رشته ها

مناسبتها

 

اخبار
پيوندها

غمي غمناك

شب سردي است و من افسرده.    
راه دوري است، و پايي خسته.
تيرگي هست و چراغي مرده.

مي‌كنم، تنها، از جاده عبور:
دور ماندند زمن آدمها.
سايه‌اي از سر ديوار گذشت،
غمي افزود مرا بر غم‌ها.

فكر تاريكي و اين ويراني‌
بي خبر آمد تا با دل من
قصه‌ها ساز كند پنهاني.
نيست رنگي كه بگويد با من

اندكي صبر، سحر نزديك است.
هر دم اين بانگ برآرم از دل :
واي ، اين شب چقدر تاريك است !

خنده‌اي كو كه به دل انگيزم ؟
قطره‌اي كو كه به دريا ريزم ؟
صخره‌اي كو كه بدان آويزم ؟

مثل اين است كه شب نمناك است .
ديگران را هم غم هست به دل،
غم من ، ليك ، غمي غمناك است.

نيلوفر
از مرز خوابم مي‌گذشتم.
سايه ي تاريک يک نيلوفر
روي همه ي اين ويرانه فرو افتاده بود .
کدامين باد بي پروا
دانه اين نيلوفر را به سرزمين خواب من آورد ؟
در پس درهاي شيشه‌اي رؤياها،
 در مرداب بي ته
آيينه‌ها ، هر جا که من گوشه‌اي از خودم را مرده بودم
يک نيلوفر روييده بود .
گويي او لحظه لحظه در تهي من مي‌ريخت
و من در صداي شکفتن او
لحظه لحظه خودم را مي‌مردم .
بام ايوان فرو مي‌ريزد
و ساقه نيلوفر بر گرد همه ستون‌ها مي‌پيچد .
کدامين باد بي پروا
دانه ي اين نيلوفر را به سرزمين خواب من آورد ؟
نيلوفر روييد،
ساقه‌اش از ته خواب شفافم سرکشيد .
من به رؤيا بودم ،
سيلاب بيداري رسيد .
چشمانم را در ويرانه خوابم گشودم :
نيلوفر به همه زندگي‌ام پيچيده بود .
در رگ‌هايش من بودم که مي‌دويدم .
هستي اش در من ريشه داشت.
همه ي من بود.
کدامين باد بي پروا
دانه ي اين نيلوفر را به سرزمين خواب من آورد ؟

 


 مردان موفق شرايط مساعد را جستجو مي کنند و اگر نيابند به ساختن آن همت مي نگارند. برنارد شاو

1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

سازمان سنجش

آموزش و پرورش ناحيه دو

آموزش و پرورش استان

شبکه مدرسه اراک

شبکه ملي مدارس

دانشنامه رشد