






انتظارات بي جا
فكرش را بكنيد: براى خودتان برنامه ي مهمى داريد كه مستلزم صرف وقت و انرژى خاصى است و بايد در محدوده ي زمانى معينى، انجام پذيرد كه ناگهان سر و كله ي يكى از دوستان و يا اقوامى پيدا مى شود كه اغلب بدون هماهنگى و در نظر گرفتن شرايط و وضع افراد، در زندگى ديگران سبز مى شود و انتظارات نامعقولى دارند كه به دور از توان و تحمل و موقعيت مخاطب آنهاست.
ـ اگه مى شه، فردا به جاى من به فلان جا برو! من كارى دارم كه خودم نمى توانم بروم!
ـ راستى به فلانى گفتم فردا بياد اداره ي شما، كارشو براش انجام بده!
ـ اين را آوردم كه برام درستش كنى همين امروز لازمش دارم!
ـ اومدم با هم بريم خريد!
ـ اومدم فلان چيز را ازت قرض بگيرم!
ـ اومدم ماشينت رو بگيرم مى خوام باهاش چندروزى برم سفر!
ـ اومدم خواهش كنم (نگو نمى تونم اگر خودت هم نمى تونى، كسى رو برام پيداكن! ) فردا ساعت ? بيايى محضر ضامن من بشى!
ـ يه كارى هست كه تو بايد برام انجامش بدى.
و شايد حرف آخرش اين باشد:
ـ اومدم روى سر تو خراب بشم!
شايد بعضى از شماها بگوييد چه اشكالى داره هر كارى كه از دستم بربياد براى ديگران انجام مى دم! ناسلامتى ما بنى آدميم و اعضاى يك پيكريم!
اين كه خيلى خوبه و جاى تشكر داره! اما اگر اين تقاضاها زود به زود و مرتب تكرار بشه چى؟
عده اى مى گويند:
ـ بستگى داره كه چه چيز و چه كارى را از آدم بخواهند؟ اگر بتوانم انجام مى دهم و اگر نتوانستم به راحتى «نه» مى گويم و جان خودم را خلاص مى كنم!
اين يك جواب منطقى است و جاى هيچگونه بحثى ندارد. اما گروهى ديگر مى گويند:
ـ «من زير هيچ شرايطى نمى توانم به ديگران «نه» بگويم
و عده اى ديگر هم درگير ترس، ترديد و عذاب وجدان هستند و نمى دانند كه در چنين شرايطى چه بايد بكنند؟
مرجع خير بودن و كمك كردن به ديگران ، نه تنها اشكالى ندارد، بلكه رفتارى خوب و خداپسندانه است. اما اين امر بايد به گونه اى باشد كه مشكلات جانبى و بار اضافى خارج از حد توانايى طرف مقابل، برايش ايجاد نكند.
مخاطب اين بحث كسانى هستند كه از «نه گفتن» و «اعتراض» دچار احساس گناه و هراس مى شوند.
خانمى مى گفت:
ـ من هر بار كه در چنين شرايطى قرار مى گيرم بر سر دوراهى انتخاب واقع مى شوم. از طرفى گاهى خواسته هاى اطرافيان به گونه اى است كه انجام آن از حد توان ، تحمل ، شرايط و وقت و زمانى كه بايد به آن اختصاص دهم ،خارج است . گاهى نيز خودم از صميم قلب مايل به انجام كارهاى ديگران كه وظيفه من هم نيست، نيستم! در مواقعى نيز افرادى به اين مسأله عادت مى كنند و مرتباً از من مى خواهند كه كارهايشان را به عهده بگيرم! درچنين شرايطى، وقتى «نه» مى گويم، دچار عذاب وجدان مى شوم و زمانى هم كه «بله» مى گويم، از اين كه قاطع نيستم و كارى به من تحميل مى شود، از خودم متنفر مى شوم كه نمى توانم از حق خودم دفاع كنم!
آسيب شناسى اعتراض نكردن
قاطعيت و دفاع از حق خود، چارچوبى است كه مشاركت درست را در مناسبات انسانى تضمين مى كند. رعايت حقوق قاطعيت اشخاص يعنى اين كه كسى حق داشته باشد در مقابل انتظارات نابجاى ديگران «نه» بگويد و ديگران نيز او را درك كنند و به «نه گفتن» او ايرادى نباشد.
بدون وجود يك چنين چارچوبى كه به هريك از ما امكان ابراز وجود و تصميم گيرى در مقابل ديگران مى دهد، اعتماد و اطمينان جاى خود را به سوءظن مى دهد و دلسوزى به بدبينى مبدل مى شود. نبود اعتراض و قاطعيت در مقابل سلطه جويى و ظلم، يكى از عوامل بسيار مهم بزهكارى ها، فحشا، انحرافات، تبعيض ها و بيمارى هاى روانى و اثرات مترتب برآن مانند خودكشى و آدم كشى است .
چه بسا طلاق ها، جدايى ها، فرارها، توطئه ها و از هم پاشيدگى هاى خانوادگى به دليل نبود قاطعيت از روز اول زناشويى باشد.
«نه گفتن» گستاخى نيست
نه گفتن گستاخى نيست . استفاده از حق قاطعيت نوعى هنر است و نياز به انديشه، حوصله و آگاهى دارد.
قاطعيت و اعتراض ، خودخواهى و گستاخى نيست. پس وقتى كه قاطعانه عمل مى كنيد، احساس گناه نكنيد.
اعتراض درست موجب اعتماد به نفس مى شود. پيدا كردن مهارت هاى كلامى مستدل و منطقى از اصول اوليه روانشناسى اعتراض است و كسانى مى توانند قاطعانه «نه» بگويند كه داراى مهارت كلامى بوده و ديگران را در نپذيرفتن تقاضاى آنها مجاب و قانع كنند.
هنگام «نه گفتن» احساس حقانيت كنيد
احساس حقانيت، مقاومت افراد را در برابر خواسته هاى تحميلى ديگران بالا مى برد. راضى نگه داشتن ديگران حدودى دارد كه بايد جهت و جانب آن روشن باشد تا بهداشت روانى افراد را به مخاطره نيندازد.
نويسنده : دكتر معصومه رفيقى مرند ـ روانشناس بالينى و پژوهشگر

با شهامت بگوييد: " نه "