






چگونه بودن
بهداشت رواني همان سلامت فکر و قدرت سازگاري فرد با محيط و اطرافيان است. همچنان که از جسم خود مراقبت ميکنيم ، روح خود را نيز بايد مقاومتر کنيم تا زندگي بهتري داشته باشيم.
در زندگي، «چگونه بودن» خيلي مهمتر از «بودن يا نبودن» است.
ايجاد فرصت براي شکوفايي استعدادها، تواناييها و کنار آمدن با خود و ديگران يکي از اهداف مهم و اساسي بهداشت رواني است. جوامع مختلف سعي ميکنند تا سياستهاي مربوط به بهداشت رواني را سازماندهي کنند. اصل کلي در اين تلاش، سالم سازي محيط فردي و اجتماعي است که افراد جامعه را در بر ميگيرد. اين نگرش حکم ميکند که خانوادهها بيش از پيش با بهداشت رواني خانواده و چگونگي پيشگيري و درمان بيماريهاي روحي آشنا شوند.
چون در مواجهه با چالشها و مشکلات روزمره، ما براساس ويژگيهاي رواني خود با آنها برخورد ميکنيم، هر چه از سلامت رواني بيشتري برخوردار باشيم به يقين آسيبپذيري ما کمتر خواهد بود.
- تأمين سلامت جسماني، رواني، عاطفي، اجتماعي و اخلاقي اعضاي خانواده.
- تلاش براي شناخت رفتار خود و افراد خانواده.
- برقراري روابط حسنه بين اعضاي خانواده.
- ايجاد ارتباط صميمانه و حفظ اسرار خانواده، به طوري که اعضاي خانواده در داخل خانه به يکديگر تذکر بدهند ولي در بيرون مدافع هم باشند.
- تقويت اعتماد و عزت نفس اعضاي خانواده و احترام به شخصيت ديگران.
- به وجود آوردن احساس رضايت از زندگي.
- آموزش خانوادهها براي کمک به پيشبرد اهداف صحيح اجتماعي.
ويژگيهاي فردي که بهداشت رواني دارد:
- نسبت به خود، خانواده و جامعه بيتفاوت نيست.
- با ديگران سازگاري دارد.
- شاد و مثبتانديش است.
- به خود و ديگران احترام ميگذارد.
- بدبين نيست.
- به نقاط ضعف و قوت خود آگاهي دارد.
- انعطافپذير است.
- شناخت او از واقعيت نسبتاً دقيق است و براي رسيدن به هدفهاي خود بر اساس عقل و احساس عمل ميکند.
- نسبت به خود نگرش مثبت دارد و ناکاميها را تحمل ميکند.
- توانايي حل مشکلات خود را دارد.
- از اوقات فراغت خود به نحو مطلوب استفاده ميکند.
- در مواجهه با مشکلات اجتماعي، کنترل و تعادل خود را از دست نميدهد.
- استعدادهايش بهطور هماهنگ و به خوبي رشد مي کند.
- نه بنده کسي است، نه کسي را بنده خود ميکند، ميداند که خدا او را آفريده و براي خود ارزش قائل است.
- دنيا را گذرگاهي براي رسيدن به آخرت ميداند.
- رابطهاش با ديگران سازنده و مثبت است.
- نيازهايش را از طريقي برآورده ميکند که با ارزشهاي اجتماعي منافات نداشته باشد.
- صابر، صادق، درستکار و بخشنده، استغفارکننده و فرزند خويشتن خويش است.
- در نظر ديگران فرد موجهي محسوب ميشود، زيرا در همهي کارها متعادل است.
حالات روحي ما در انتخاب نوع غذايي که ميخوريم موثرند. ما در حالات مختلف غذاهاي متفاوتي را طلب ميکنيم، هنگام احساس قدرت و پيروزي به غذاهاي گوشتي، هنگام احساس تنوع و تحول به غذاهايي با انواع سس و هنگام اضطراب يا پرخاشگري به خوراکيهاي گاز زدني تمايل داريم، در حالي که وقتي خسته هستيم چاي و قهوه را ترجيح ميدهيم. بنابراين با شناخت خود و سوخت و ساز بدن ميتوانيم با انتخاب مواد خوراکي مناسب به آرامش بيشتري دست يافته و از خوردن لذت ببريم.
اعتقادات و باورهاي مذهبي قادر است در مصيبتهاي زندگي، از فرد افسرده و مايوس، انساني اميدوار و محکم بسازد، چنانکه هرگز خود را تنها و بيمناک احساس نکند. او باور دارد که خدا پيوسته با اوست، در رويارويي با سختيهاي زندگي تنها نيست و خداي مهربان به او علاقه و توجه دارد. اين باور موجب ميشود که فرد عليه انزواطلبي و گوشهگيري که بسياري از مبتلايان به امراض خطرناک را از پاي در ميآورد، ايمن شود.
مسئوليت اولياي مدرسه فقط در پرورش نيروي عقلي و آشنا کردن دانشآموزان به مسائل اجتماعي و اخلاقي خلاصه نميشود. مدرسه مسئول تغيير و اصلاح رفتارهاي ناسازگارانه و تامين نوع عاطفي و سلامت رواني دانشآموزان نيز ميباشد.
در مدرسه فرزندان دوست داشتن و دوست داشته شدن را تجربه ميکنند. معلم با تکريم شخصيت، محبت و توجه، آنان را در مسير صحيح هدايت ميکند. دانشآموز در مدرسه چگونگي برقراري روابط درست عاطفي، سازگاري با ديگران و مسئوليتپذيري را ميآموزد و راههاي مبارزه با کينهتوزي، ديگر آزاري و حسادت را ياد ميگيرد.
ورزش يکي از رموز سلامت جسماني و رواني است. افراد داراي آمادگي جسماني از لحاظ احساسات، عواطف، شخصيت اجتماعي و نوعدوستي کاملتر و در فعاليتهاي شغلي و حرفهاي موفقترند. ورزش موجب تقويت اعتماد به نفس در فرد شده، او را متعادل، متفکر و سازگار با محيط ميکند. با ورزش، شخص کمتر دچار حسادت، حقارت و ستيزهجويي ميشود و در نتيجه از سلامت رواني بهتري برخوردار خواهد بود.
