







رابطه ي مادران بلندانديش، وارسته و آزاده با دخترها، در عين صميميّت و يکدلي ، آنچنان محترمانه و تکريمآميز است که در اين ارتباط نگاهي جز نگاه محبّت و کلامي جز کلام حق بين ايشان مبادله نميشود و در جلوههاي خوشمنظر اين ارتباط از سخن ناروا، کلام ناحق، زبان پرخاش، تحقير، غيبت و تهمت، حسادت و احساس عجز و ذلّت و يأس و نااميدي خبري نيست و آنچه در تعامل و جريان است، همه پاکي و صفا و صميميّت و کرامت است.
«مادران» انديشهمند و دلسوز به خوبي ميدانند که همه ي انسانها، اعم از کوچک و بزرگ، پسرها و دخترها، دوست دارند الگوهاي زندگي و بزرگسالان محبوبشان را هميشه در هياتي مقتدر و با صلابت، گشادهرو و پرمحبّت نظاره نمايند و دخترها نيازمند و دوستدار آنند که مادرشان را همواره پرنشاط و با محبّت، آرام و با صلابت، مطمئن و مصمم، محکم و استوار، با اعتماد به نفس و فعّال و پويا ببينند.
دخترها هرگز نميخواهند که الگوي محبوبشان تهي از اعتماد به نفس، مردد و دلواپس، نگران و پراضطراب، منفعل و حقير باشد.
مادرها خوب ميدانند و پدرها نيز بر اين حقيقت باور دارند که دخترها در برقراري ارتباط مفيد، موثر و متعالي با مادراني که بيبهره از قوت اراده و ناراضي از وضع موجود هستند و با نگراني خاطر و دنيايي از احساسات ناخوشايند، دلي غمگين و شخصيّتي منفعل زندگي ميکنند، بسيار مشکل دارند و گاهي در فرايند همانندسازي دچار تعارض رواني ميشوند و از اينکه بخواهند در سنين جواني و بزرگسالي حيات مشابهي را تجربه کنند، همواره دچار نگراني و اضطراب آزاردهندهاي هستند.
لذا دختري که ميخواهد آيندهاي روشن و اميدبخش داشته باشد و از زندگي فعّال و مولّد فردي و اجتماعي برخوردار شود، دوست دارد مادر را به مثابه الگوي محبوب و مطلوب خود، همواره در رابطه ي متقابل و موثر با پدر ببيند و هرگز شاهد حالاتي از رابطه ي غالب و مغلوب، آمر و مامور و فعّال و منفعل ميان ايشان نباشد. او ميخواهد مادري مهربان و مقتدر، فعّال و مولّد داشته باشد.
مادران صبور و دورانديش نيک ميدانند که زماني فرزندان خانواده به شايستگي با والدين خود همانندسازي ميکنند و پيروي از رهنمودهاي ايشان را نصبالعين قرار ميدهند که شخصيّت آنها براي ايشان مطلوب و محبوب باشد. از اين رو هر گونه تضاد در انديشه و تناقض در گفتهها و اعمال و قهر و ستيز بين پدر و مادر، به يقين از حرمت و قداستي که فرزندان براي آنها قائل هستند ميکاهد و در نتيجه همدلي، همفکري و همراهي با آنان سست شده، تبعيّتپذيري به حداقل خود ميرسد.
لذا مادرها در روابط صميمي خود با دخترشان و در بيان رازها و نيازها و شکوهها و خواستها، نه تنها هرگز شخصيّت پدر را مورد انتقاد و تحقير و تکذيب قرار نميدهند، بلکه همواره با عنايت به اين مهم که لازمه ي هدايت و حمايتپذيري دختر نوجوانشان از پدر، بهطور قابل ملاحظهاي به ميزان مقبوليّت و مطلوبيّت شخصيّت پدر در نظر فرزند بستگي دارد، بهطور مستقيم و غيرمستقيم شخصيّت پدر را مورد تأييد و تکريم قرار داده، با قدرداني از مسووليّتپذيري و تلاشهاي وي، زبان تشکّر و سپاسگزاري را به فرزندان خود ميآموزند.
بديهي است که از پدران فهيم نيز انتظاري جز اين نمي رود که در آشکارا و در خلوت، با تاييد و تکريم شخصيّت مادر نزد فرزندان و اظهار تشکّر و قدرداني از زحمات ارزشمند مادر، فرهنگ قدرداني و تشکّر را که لازمه ي رشد مطلوب و متعالي شخصيّت متواضع و پر صلابت است، به فرزندان خود انتقال دهند.
مادرهاي فهيم و پدرهاي بصير خوب ميدانند که خانه همچون باغي است که فرزندان، گلها و ميوههاي آنند و مادر باغبان و پرورشکار است و پدر سنگربان و دژبان است.
پدر با سنگرباني و دژباني ، آرامش و احساس امنيّت را در وجود باغبان شکوفههاي حياتش بارور مينمايد و مادرها، اين مربّي و باغبان گلها و ميوهها در حالي که گرماي وجودش منبع آرامش و آرامشگري است کانون خانواده را گهواره ي آرامش مينمايد و بهترين رابطه را با همسر و فرزندان بهويژه دختر برقرار مينمايد و همواره با کلام مثبت و رفتار محبّتآميز خود انگيزههاي تلاش و پيشرفت را در اعضاي خانواده اعتلا ميبخشد و شخصيّت وجود همسر و فرزندان را مورد تأييد و تکريم قرار ميدهد.
مادراني که به جاي زبان تأييد و قدرداني از شخصيّت و ويژگيهاي مثبت و تلاشهاي ارزشمند پدر، در خلوت خويش با دختر، همواره زبان تکذيب و اعتراض گشوده، شخصيّت پدر را در ذهن دختر تضعيف و تحقير ميکنند، نه تنها فرزند خود را در تعارض رواني و دغدغه ي فکري قرار ميدهند، بلکه غالباً بهطور مستقيم و غيرمستقيم زمينه ي رويش و تکوين نگرش منفي و ناخوشايند را در وجود دخترها نسبت به جنس مرد فراهم آورده، بسياري از ايشان را در سنين جواني و هنگام انتخاب همسر با مشکل مواجه ميکنند.
بدبيني و ترديد در تصميمگيري و طولاني شدن فرايند انتخاب و پذيرش شخص واجد شرايط براي همسري و تأخير در ازدواج به هنگام، ميتواند از آثار رابطه ي نه چندان مطلوب مادر و دختر و گفتهها و القائات ناخوشايند مادر به دختر در دوران خردسالي و نوجواني و تحوّل شخصيّت او باشد.
گاه برخي از مادران به لحاظ بعضي ويژگيهاي شخصيّتي، نيازهاي رواني ناشي از تجارب نهچندان رضايتبخش گذشته و محروميّتها و ناکاميهاي حاصل از زندگي مشترک و احساس نياز وافر به ترحم و دلسوزي در رابطه ي خود با دختران شان عموماً زانوي غم بغل کرده، با حالتي غمگين و محزون، زبان شکوه و گلايه از روزگار گشوده، قصه ي غصههاي خود را بازگو ميکنند و فرصتهاي تنهايي با دختر را مغتنم دانسته، در کنار هر صميميّت و سخني، ذکر مصيبتي نيز دارند. اين مادرها در واقع ميخواهند براي حيات رواني و احساسات غمبار خود حامي و دلسوز و همدردي داشته باشند و از اينکه دل دخترشان براي آنها بسوزد، خشنودند! غافل از آنکه ادامه و استمرار چنين رابطه و تعاملي که هميشه فضايي از دردمندي و غم و اندوه و ترحّم و دلسوزي بر آن حاکم است، به تدريج غبار غمزدگي و افسردگي را بر چهره ي دختر مينشاند و دلمردگي و حزن و افسردگي مادر را مضاعف ميکند. بنابراين مادران فهيم و صبور و پرصلابت به رغم همه ي دردها و رنجها ي گذشته و غم و غصههاي حاصل از محروميّتها و مصيبتها، با اعتقاد به نياز دختران به شادابي و سرزندگي و نشاط و زندگي پر از اميد و تلاش، همچنان صبورانه و مهربانانه، با چهرهاي گشاده و اميدوار، نگرشي مثبت و پويا نسبت به زندگي و انگيزهاي قوي و غني براي توليد و تحوّل، با دختران خود رابطه بر قرار کرده، با آنان به گفتوگو مينشينند.
مادران بصير و آگاه در تمامي مراحل رشد و تحوّل فرزند دختر خود، به سعادت، نشاط و موفّقيت او در زندگي فردي، خانوادگي و اجتماعي ميانديشند و همه ي تلاشها را براي آرامش روان و پويايي انديشه و نشاط زندگي مبذول ميدارند.
مادران انديشهمند، متعهد و مهربان نيک ميدانند که شايستهترين مشاور دختران خود در امر انتخاب همسر و ازدواج هستند، به دور از تنگنظريها و خردهگيريهاي ناروا، فارغ از حسادتها و چشم و همچشميها و آزاد از غلبه ي احساسات نه چندان خوشايند، به عنوان محرم راز و مشاوري دلسوز و بيدار، مسووليتهاي همسري، رسالتهاي مادري و پدري و فرزند پروري، تعهّد به معيارها و ارزشهاي والاي الهي، تبلور رفتارهاي مذهبي و سرانجام آرامش روان و سکينه ي خاطر را به اميد حيات پويا و متعالي، سعادت دنيوي و فلاح و رستگاري، مدّنظر قرار ميدهند و با استعانت از درگاه خداوند و جلب رضاي الهي، دختران خود را راهنمايي و حمايت و پشتيباني ميکنند.
پينوشتها:
1- گاهي مشاهده برخي رفتارهاي به اصطلاح پسرانه و مردانه در دختران جوان، نشان از اعتراض به همين وضع است. آنها ديگر نميخواهند در بزرگسالي شخصيّتي منفعل و هميشه تسليمپذير باشند.
2- از جمله معاني کلام حق که ميفرمايد: الرجال قوامون علي النساء (سوره نساء، آيه 34) اين است که مردها سنگربان همسران خود هستند و همواره ميبايست حامي و پشتيبان بانوان خود باشند.
منبع:بر گرفته از کتاب روانشناسي رابطه ها- با تغيير و تلخيص
دکتر غلامعلي افروز