صفحه اصلي

دانلود نرم افزار

مقالات

 

امکانات

داستان

شعر

سخن بزرگان

آلبوم تصاوير

ورزش

سرگرمي

دين و انديشه

معرفي کتاب

اجتماعي

بهداشت و تغذيه

فرهنگي و هنري

عمومي
ساعت

آرشيو خبري

کادر اداري

کنکور و دانشگاه

معرفي رشته ها

مناسبتها

 

اخبار
پيوندها

پرتوي از سيره پيامبر(ص)

تقسيم وقت :

به نقل از حضرت علي عليه السلام :
اوقات شريف رسول خدا (ص) در منزل به اختيار خودش بود (يعنى از طرف خدا رخصت داشت تا آن را در امور شخصى صرف كند) اما آن حضرت ، حتى اين بخش از فراغت را هم ميان سه كار تقسيم كرده بود : بخشى را به عبادت و بخشى را به خانواده و زمانى را هم به خود اختصاص ‍ داده بود كه باز اين بخش نيز اغلب رسيدگى كارهاى مردم از خواص و ديگران سپرى مى گشت.
... اهل فضل را بر ديگران مقدم مى داشت و آنان را بيشتر مورد محبت و عنايت قرار مى داد و هر كس را به مقدار فضيلتى كه در دين كسب كرده بود ارج مى نهاد : بعضى را يك حاجت و بعضى را دو حاجت و بعضى را بيشتر از حاجات آنان برآورده مى ساخت و ايشان را به آنچه كه صلاحشان بود وا مى داشت. (و به ميزان تواناى و قابليت آنان مسئوليت مى داد)
درباره امت ، از آنان پرسش مى نمود و مطالب لازم را گوشزد مى كرد و از حاضران مى خواست تا به غايبان برسانند.
مردم را تشويق مى كرد تا حاجت كسانى را كه به او دسترسى ندارند ، به وى برسانند و مى فرمود : هر كس حاجت اشخاص ناتوان را نزد سلطانى برد ، خداوند قدم هاى او را در روز واپسين ثابت و استوار خواهد داشت.
در مجلس او غير از مطالب ياد شده سخن ديگرى به گوش نمى رسيد و به كسى هم اجازه نمى داد. (كه حرف باطلى پيش كشد)
كسانى كه به حضور آن حضرت شرفياب مى شدند، بى آنكه از محضر پر فيض او توشه اى برگيرند، متفرق نمى شدند (هر كس به فراخور حال ، از وى بهره مى گرفت ) و در مراجعت ، خود را هدايت يافته و دانا مى يافت.
(مكارم الاخلاق ، ص 10؛ بحار، ج 16، ص 151، سنن النبى ، ص 14)

اسوه قرآن :

پيامبر خدا (ص) زبان خود را از غير سخنان مورد لزوم باز مى داشت. با مردم انس مى گرفت و آنان را از خود دور نمى كرد. بزرگ هر قومى را گرامى مى داشت و او را (در صورت لزوم و صلاحيت) بر قومش حاكم مى نمود. از مردم پرهيز مى كرد بى آنكه بدخلقى كند و يا چهره درهم كشد (يعنى در عين اختلاط و آميزش مواظب بود) از يارانش دلجويى مى كرد و از حال آنان پرسش مى نمود.
كار خوب را تحسين مى كرد و از آن پشتيبانى مى نمود و كار زشت را تقبيح و توبيخ مى كرد. ميانه رو بود ، اين طور نبود كه گاه افراط كند و گاه تفريط. از كارم مردم غافل نمى شد ، مبادا آنــان غـفـلـت ورزند و بـه انحراف افتند. درباره حق كوتاهى روا نمى داشت و از حدود آن تجاوز نمى كرد.
اطرافيان او از نيكان مردم بودند. از آن ميان كسانى نزد او برتر به شمار مى آمدند كه نسبت به مسلمانان دلسوزتر و خيرخواه تر بودند. (و در ديدگان او) كسانى بزرگ مى نمودند كه با برادران دينى خود جانب برابرى و خدمت به آنها را برگزيده باشند.
... نشست و برخاست او با ذكر و ياد خدا توأم بود. هرگز در مجالس ، جاى مخصوص براى خود برنمى گزيد و از اين كار نيز نهى مى كرد.
و چون بر جمعيتى وارد مى شد ، هر جا كه جاى خالى مى يافت مى نشست و به ياران خود هم توصيه مى كرد كه چنان كنند.
حق هر يك از اهل مجلس را ادا مى كرد تا كسى احساس نكند كه ديگرى نزد وى گرامي تر است . با هر كس مى نشست (به احترام او) چندان صبر مى كرد تا خود آن شخص برخيزد. اگر كسى از او درخواستى مى كرد ، حاجت روا باز مى گشت و يا اينكه با بيانى مناسب پاسخ مى شنيد.
اخلاق خوش او چنان مردم را فرا گرفته بود (و آنان را شيفته ساخته بود) كه همگان وى را چـون پدرى مهربان مى دانستند.
مردم نزد او ، در برابر حق و حقيقت ، مساوى بودند.

... مـجـلس شريفش ، مركز حلم و حيا و راستى و امانت بود. در مجلس او آواز بلند نمى شد و حرمت اشخاص هتك نمى گشت و لغزش ها در حـاهاى ديـگـر بـازگو نمى شد. اهل مجلس با هم به ادب و تواضع رفتار مى كردند و به سبب تقوا و پرهيزگارى ، پيوندى دوستانه داشتند. سالـمـندان را احـتـرام مـى كــردنــد و بــا كـوچكترها احترام بودند. نيازمندان را بر خود مقدم مى داشتند و از غريبه ها محافظت و به امور آنها رسيدگى مى نمودند.

مكارم الاخلاق ، ص 10؛ بحار، ج 16، ص 150

 سخيترين مردم :

1. با سخاوت تر از همه بود. جرأت و راستگويى و وفاى او از همه بيشتر بود. اخلاقش نرم ترين و رفتارش گرامي ترين بود.
كسى كه در اولين نگاه او را مى ديد مرعوب هيبتش مى گشت و چون با وى آميزش مى نمود شيفته اش مى شد ....
(مكارم الاخلاق ، ص 14)
2. هرگز نشد با كسى مصافحه كند و زودتر از طرف مقابل دست از دست او برگيرد بلكه صبر مى كرد تا وى دست خود را رها سازد.
هرگز نشد با كسى در مـورد كارى به گفتگو و تبادل نظر نشيند و پيش از طرف مقابل دست از سخن بردارد و او را تنها گذارد. بلكه با او گرم مى گرفت و هم صحبت مى شد. ديده نشد پيش روى كسى پاى خود را دراز كند.
اگر ميان دو كار مخير مى شد ، دشوارترين آن دو را بر مى گزيد. در صدد انتقام و تلافى از ستمى كه به او مى شد برنمى آمد مگر گاهى كه حرمت هاى الهى هتك مى گشت كه در اين صورت خشم او براى خدا برافروخته مى شد.
چيزى از آن حضرت درخواست نشد كه جواب ، منفى بدهد.
هرگز خواهش سائلى را رد نكرد ؛ چنانچه برايش مقدور بود حاجت او را بر مى آورد و گرنه با گفتار خوش او را خرسند مى ساخت.
نمازش در عين تمام و كمال از همه نمازها سبك تر و خطبه اش از همه خطبه ها كوتاه تر و از بيهوده گويى بركنار بود.
با بوى خوشى كه از او به مشام مى رسيد حضورش احساس مى شد.
(مكارم الاخلاق ، ص 20؛ بحار، ج 16، ص 237؛ سنن النبى ، ص 45)
3. نگين انگشتر خود را به سمت باطن دست قرار مى داد و اكثر اوقات به آن نگاه مى كرد.
(سنن النبى ، ص 82)
4. عصايى همراه خود داشت كه ته آن آهن به كار رفته بود و بر آن تكيه مى كرد و روزهـاى عيد و در سفرها و موقع نماز خواندن آن را جلوى خود مى نهاد. (مستدرك الوسائل ، ج 3، ص 335 و ج 6، ص 127)
5. بــا زنـان مـصـافـحه نمى كرد و چون مى خواست از آنها بيعت بگيرد ظرف آبى برايش مى آوردند و دست مبارك ميان آب مى كرد. سپس مى فرمود زنها دستهاى خود را در همان آب فرو برند. آنگاه مى فرمود : با شما بيعت كردم.
(سنن النبى ، ص 87)
6. پيامبر خدا (ص) موى خود را شانه مى زد و اغلب با آب صاف مى كرد و مى فرمود : آب براى خوش بو كردن مومن كافى است.
(سنن النبى ، ص 91)
7. اگر كسى نزد وى دروغى مى گفت ، تبسم مى كرد و مى فرمود : حرفى است كه او مى گويد و قصد جدى ندارد.
(سنن النبى ، ص 78)
8. اگر سائلى دست نياز به سوى او دراز مى كرد (براى حفظ آبروى او) مى گفت : مانعى ندارد ، باكى نيست.
(سنن النبى ، ص 84)
9. او طبيب سيارى بود كه مرهم هاى شفابخش و لوازم مداوا را آماده مى كرد تا هر جا دل هاى بيمار و گوش هاى ناشنوا ببيند به معالجه آنها پردازد مردم مبتلا را از مرگ معنوى و سقوط روحانى خلاص نمايد. (شرح نهج البلاغه ، خطبه 107)
10. (اما با همه اينها) از خوبيهاى وى قدردانى نشد. در صورتى كه نيكي هاى آن حضرت بر قرشى و عرب و عجم جارى بود. چه كسى است كه نيكي هايش بر مردم برتر از نيكي هاى رسول خدا (ص) به آنان باشد.
ما اهل بيت نيز از خوبي هايمان قدردانى نشد. همچنين از خوبي هاى مومنان نيك ، قدردانى نمى شود.
(بحار، ج 6، ص 223 و ج 67، ص 260)
11. همه مردم مامور بودند كه بگويند : لا اله الا الله (تا با اقرار بر كلمه توحيد به حريم اسلام راه يابند)
اما رسول خدا تنها به گفتن اين كلمه مامور نبود. جلالت شان و رفعت مقام او خطاب ديگرى مى طلبيد ، به او گفتند :
بدان كه خدايى جز خداى يكتا نيست ؛ بدين ترتيب او مامور به دانستن شد نه به گفتن.
(شرح نهج البلاغه ، ج 20، ص 342)

صفحه بعد >>

  .رسول اکرم صلي الله عليه و آله فرمودند:هرکس آبروي مؤمني را حفظ کند، بدون ترديد بهشت بر او واجب شود

1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

سازمان سنجش

آموزش و پرورش ناحيه دو

آموزش و پرورش استان

شبکه مدرسه اراک

شبکه ملي مدارس

دانشنامه رشد